شمس الدين محمد كوسج
270
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نبشتند منشور غور و هرى * به برزو سپرد آن ز بهر چرى به دو گفت كاين كشور آباد دار * كشاورز پيوسته با داد دار بر آن مرز خرّم همى باش شاد * نبايد كه پيچى سرت را ز داد همى باش « 1 » آباد با دوستان * فرامرز در مرز « 2 » هندوستان چو بشنيد برزو زمين بوسه داد * بسى آفرين كرد بر شاه ياد فرامرز و برزو و رستم زبان * گشادند بر شهريار جهان نيايشكنان هر يكى آفرين * گرفتند بر شهريار « 3 » زمين چو خسرو يكى ماه در سيستان * [ به شادى همى بود همداستان ] « 4 » سر ماه هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوههء پيل « 5 » كوس دو منزل سپهبد جهانپهلوان * [ همى رفت با شاه روشنروان ] « 6 » جهاندار دستان و برزو به هم * برفتند با شه چو شير دژم « 7 » جهاندار رستم هم آنجا بماند * [ خود و نامداران ز زاول براند ] به پايان رسانيدم اين داستان * از آن نامور بر منش راستان « 8 » چو از رزم برزو « 9 » بپرداختم * ز گودرز و پيران سخن ساختم
--> ( 1 ) . ن : باد . ( 2 ) . ن : شهر . ( 3 ) . ن : شاه ايران . ( 4 ) . در دستنويس « ك » به علّت ريختگى مركب ، سفيد شده است . ( 5 ) . ن : فيل . ( 6 ) . در « ك » به علّت ريختگى مركب سفيد شده است . ( 7 ) . بيتهاى پايانى دستنويسهاى « ن » ، « پ » كه به برزونامهء جديد پيوند خوردهاند چنين است : سر ماه هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوههء فيل كوس جهانديده دستان به زابل بماند * خود و مهتران سوى ايران براند به همراه او رستم و سركشان * فرامرز و برزوى گردنكشان به ره سربهسر عيشساز آمدند * به دامان كوهى فراز آمدند و از دو بيت اخير حوادث برزونامهء جديد آغاز مىشود . ( 8 ) . س : با منش نامور باستان . ( 9 ) . س : كار سوسن .